• وبلاگ : يه امل مدرنيسم نشده!
  • يادداشت : فطر و مهدي
  • نظرات : 0 خصوصي ، 19 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     

    سلام//

    رمضان نسيمي است که مي آيد وخيلي زود ،زودتر از آنچه فکرش را بکنيم،بار سفر مي بندد وتنها خنکاي آن براي ما مي ماند وروزه بهانه اي براي گريز از هر آنچه در طول سال رنگ وبوي عادت به خود گرفته ومارا مشغول مي دارد..رمضان ديگري هم گذشت. به همين آساني وسرعت.سختي جدايي از رفيق يک ماهه اي که به آن خو گرفته اي کم از جدايي از دوستان ورفيقان واقعي ات ندارد.گويي از چيزي ناراحتي ودلت تنگ است مثل دلتنگي هاي غروب جمعه.مي خواهي با خودش صحبت کني.با آنکه صاحب رمضان است وصاحب دل هاي رمضاني وبگويي تمام آنچه ته دلت مانده.بگويي که دلت تنگ مي شد برايش ومي خواهي تا رمضان بعد در کنارش باشي.زير سايه مهرباني ولطفش.گريه مي کني.اما نه گريه ناراحتي وغم... که در عين حال خوشحالي وشاد از اين در اين وزها وشب ها با او بودي وبه او گفتي هر آنچه زير چرخ هاي دلت سنگيني مي کرد يک چشمت اشک است ويک چشمت شوق گريه مي کني ومي خندي

    مي خندي وگريه مي کني نمي تواني خوشحالي ات را از آمدن عيد پنهان کني وناراحتي ات را از رفتن اين رفيق نيمه را.مي داني که اين رفيق باز هم بر مي گردد.سالي ديگر اما آيا توهم هستي تابه او سلام کني واز آنچه من در اين يکسال برتو گذشته بگويي خداحافظي نمي کني.به اميد اينکه باز ببيني اش فقط دوست داري سلام کني سلام عيد فطر. //عيدتون مبارك