سفارش تبلیغ
واحد طراحی
واحد طراحی

شاکیه خدا!

سه شنبه 85 خرداد 23 ساعت 6:58 صبح

سلام ....

پیچک آمد بر مخم . آب بده آب بده و نگاهی بینداز بر طفل درونت .

.

.

چه طوری؟ گرفت منو.آب قند. بیا ببین کجایم و کجا بودم .... هرچه گشتم نیامد که نیامد.نیست عیبی بورو پیداش میکنی . اعتیاد داره ها !!!!

ما که خراب عالم هستیم بذارخراب رفیقم باشیم بابا . بدبخت ،بیچاره ،خدازده .... نروووووووووووو

بورو بابا ... خودت رفتی حال منع رطب میکنی؟ بورو در خونه ی خودتوبیل بزن عامو ....

.

.

سوسو ... دادش ... شرمنده ها میای .... بازم خرابی تو رگم بود . گفتم آره حاجی!

بذار رو سایلنت خره ... از خونه زنگ میزنن می .... تو اعصابتا. چی کار داری میکنی؟ هیچی یکی از

بچه ها زنگ زده بود .

.

.

جیک جیک .... چند بار بهت نالیدم که نکن .... مگه من اعصاب ندارم؟ ولمون کن بابا . قدیمی اید دیگه

کاریتون نمیشه کرد .

.

.

بلبل .... به جون داداش اگر نباشد بر تو جان مرا نیز دوستیت برفت . به چه دردم میخوره خدایی؟؟

خربزه آبه . ده بزن دیگه مردی بزن ....

.

.

خر .... کوتاه اومدم در خودم جا گرفتم و خودم را small کردم تا برم تودلش .... فقط برای عایق

بودن در حرفش که مرامت مرا کشته و ... بامرام.

.

.

روباه .... حالا ازفردا شوروع میکنم .... الآن برم وایسم بهم میخندم ولی از فردا .... میخندند!! غلط

نمیکنند ، جوانند دیگه، مشتی کوتاه بیا .نه نزنیم سینه .... اینجا آب و هواش خوبه .... امل بد بخت فکر

کردم بهم میگن و نرفتم .... عقب میفتادم هی .... هی میرفتم شهریور بیام بازم .... نه ورودی 82.

.

.

.

اون بامراما مهمترن . جوونی کن خره! بالاخره دیوار از اونا کوتاه تر نیست که . کوتاه میان . میخوای به

بچه هات چی بگی .... فکر اونجاشو کردی اصلا؟ .....نه.........نه ....................پس امشب فلان جا

هستی دیگه؟ بازم جا کردم خودمو .... صداش ضعیفه خدایی .... نمیشنوی شکستنو ف نه؟؟؟؟

.

.

.

.

نعره ...... نعره ...... نعره ...... نعره ...... خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

مصب تو شکر ................... همش سرمایه گذاری ؟ همش خصوصی سازی؟ همش کابینه ی 70

میلیونی؟ همش بورس؟ همش خونواده و جامعه؟ ..................

پس تو چی ؟ بیکار بشینی منو نیگا کنی؟ خدا؟!

نوبت ما که شد بازنشست شدی حالا؟ مرام رو گذاشتی برا ما بیمراما ،پس خودت چی؟

......

..........

آمین .... نیگام نکنی میرم شکایتتو پیش یکی میکنم که .......

باشه خودت خواستیا اااااا .....

-- خانوم! سلام . ببخشید این موقع مزاحم شدم . میدونم این چند وقت به خاطر فوت باباتون و زخم

زبون ودیدن یه چیزایی تو کوچه و جلوی چشمتون ..... حالتون خوشایند نیست و همش تو فکر

حال همسرتون بعد از خودتون هستین . ولی یه نامه داشتم، میخواستم بهتون بدم که شما از نفوذتون

استفاده کنین و این حال و روزه مارو به گوش اون بالایی برسونید و ......

-- ....

-- پس من جوابو از خودتون میخوام دیگه . خیالم جمع باشه؟ حتما دیگه؟

راستی سلا م ما رو به خانواده ی محترمتون برسونین.

-- با اجازه!

..........

......

.............

............... آآآآخیش ش ش ش ش ش ش . راحت شدم . کاش از اون اول همین کارو میکردم.

.

.

.

.

آمین!

 

 

 


نوشته شده توسط : حسن ک.نظری(امٌل جان)

نظرات دیگران [ نظر]